تبليغاتX
شب شعر
" شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند "
 پاییز بهاریست که عاشق شده است !
                

پس از سلام ...

 

 هوا این روزها به سمت و سویی رفته که فکر می کنم کمتر کسی را به وجد نياورد .يكي از همین صبح های پاییزی چنان سوزی بر صورتم نشست که یادم آورد باز آمد بوی ماه مدرسه ... راستی چه شور و شوقی داشتیم برای رسیدن به دنیای نیمکت ها و گچ بازی با تخته سیاه محبوب و لحظه شماری برای زنگ های کوتاه تفریح و دیدن خانم /آقای معلم جدید !!!

 

چه حسی داشت شب اول مهری که انگار هوای صبح شدن به سر نداشت و صبحی که نجنبیده شب می شد !

 

 نمی دانم چه تلاشی بود که برای بزرگ شدن داشتیم که حالا دلتنگی يك  لحظه اش تا ابد الدهر به دلمان چنگ بزند ؟!!!

 

 چندی  پیش سرکی اجباری داشتم به جایی که بیشترین لحظات زیبای کودکی ام را رقم زده بود . از شما چه پنهان دلم غنج می زد که مثل آن روزها پله ها را دوتا يكي بالا و پایین بدوم و کلاسها را تک به تک بگردم تا پنج تایی که مال من بود را پیدا کنم اما ... حالا دیگر خیلی فرق کرده بود نه از آن دوتا سرسره  وسط حیاط خبری بود که صفهای طویل بچه ها را به تماشا بنشیند و نه از تخته سیاه تازه رنگ شده که تمام توانش را برای تحمل خراش گچ های زبر ذخیره کرده و نه صندلی بابای پیر مدرسه کنار دری که چهار طاق باز می شد تا ورود بچه ها را خوش آمد بگوید و نه ...

 

 برای يك پروژه دانشگاهی باید به چند مدرسه سر می زدم که در يكي از این مجتمع های آموزشی نگاه آشنایی یافتم ...خانم مدیری که  آنقدر شرمنده محبتش شدم که اصلا یادم رفت آن دخترک کوچک بازیگوش چند سالی هست بزرگ شده ... شوق نگاهش را هنوز نمی توانم از گوشه ذهنم کنار بگذارم . وقتی با حسی خاص به همکارانش معرفی ام می کرد و می گفت برای دیدارش آمده ام ! - که کاش رفته بودم – وقتی با آن لبخند شیرینش از آن روزهایم برایشان می گفت ( با هیجان خاصی که نمی توانست پنهانش کند )به این حافظه فوق العاده غبطه خوردم و به خود بالیدم که در کنار انسانهایی پرورش یافته ام که از عشق و محبت ذره ای برایم کم نگذاشتند ...

 

 چقدر دوستش داشتم و نمی دانستم ... چقدر مهربانی هایش را از یاد برده بودم ... چقدر پیر شده بود بین بچه هایی که مثل فرزندانش برایشان دل می سوزاند و هنوز هم وقتی پایم را داخل سالن مدرسه گذاشتم از لحن صدای مادرانه ای که سعی می کرد خشم و نگرانی اش را پنهان کند،شناختمش ... و چه زود دوباره آرام و مهربان شد وقتی نگاهم را شناخت ! و چه قدر زود ما شاگردان این مهربانی ها یادمان می رود!

 

 کاش طلوع مهر مهربانی ،تلنگر خوبی باشد برای یاد آوری محبت مهربانانی که مهرورزی را  یادمان دادند !               

                                               

باز آمد بوي ماه مدرسه ...

 

اما اول اینکه ... دوستت دارم را من دل آويز ترين شعر جهان مي دانم!

 

 

 نمی دانم چگونه و چطور باید قدردان این همه لطف و محبت باشم . دوستان نازنین و مهربانی که در این مدت جویای حالم بودند و نگران روح به ظاهر خسته ام  ...

 

اين اتفاق حتي به غزلك هم رسيد و حال ديروزش به احوال امروز پيوند داده شد . كاش لايق اين دوستي ها باشم ...اما راستش حال من کاملا خوب است و لطفا باور کنید! نه افسرده ام ،نه آشفته ! نه بی حوصله ام ،نه بی انگیزه !  نه ناامیدم و نه ...

 

گاه گاهی مثل همه اولاد آدم خسته می شوم و روزمرگی و دلتنگی به دلم چنگ می زند و راهی جز نوشتن نمی دانم !

 

 خدا نکند که باعث ویرانی دلی شده باشم اما متاسفم اگر گاهی حس کردید شريك دلتنگی های گاه و بیگاهم شدید و سپاسگزارم که با مهربانی امید و انرژی مضاعفی به من هدیه دادید !

 

چه می شود کرد؟ گاهی این حس به ظاهر غریب چنان بر روحت غالب می شود که ... به قول صادق خان هدایت :

 

 «در اين‌جور مواقع هر کس به ‌يك عادت قوی زندگی خود، به‌یک وسواس خود پناهنده می‌شود؛ عرق خور می‌رود مست می‌کند ، نویسنده می‌نویسد، حجار سنگ‌تراشی می‌کند و هرکدام دق دل و عقدهٔ خودشان‌ را به‌وسیلهٔ فرار در محرک قوی زندگی خود خالی می‌کنند و در این مواقع است که يك ‌نفر هنرمند حقیقی می‌تواند از خودش شاه‌کاری به‌وجود بیاورد - ولی من، من‌که بی‌ذوق و بی‌چاره بودم، يك نقاش ِ روی جلد ِ قلم‌دان چه می‌توانستم بکنم؟»

 

خلاصه تر اینکه ...

 

برگ برگ این صفحات را به دفتر خاطراتم سنجاق کرده ام که یادم باشد دوستان مهرورزی دارم که وجودشان غنیمت بزرگی است در زندگی ام ... دستان پر مهرتان را به گرمی می فشارم و به وجود تک تک تان حقیقتا افتخار می کنم و آرزو می کنم این حلقه مهر و عطوفت هیچگاه گسسته نشود که حضورتان دل گرمی است و نگاهتان راه گشا ... دوستتان دارم و به این دوستی صمیمانه ارج می نهم .

 

و از این پس نهایت سعی ام را می کنم که دیگر دلتنگی ها را به این خانه راه ندهم که مبادا از این "صدای تلخ ترک خورده " چینی نازک دلهای مهربانتان هم ترکی بردارد !

 

                                                «حق با شماست

                                                 اعتماد نباید کرد

                                                 همیشه در این کلمات چیزی هست

                                                  که ما را به اشتباه می اندازد

                                                  همیشه در ما چیزی هست

                                                   که اشتباه آن را می سازد .»

 

                                                                                                        "حافظ موسوی "

 

دوم اینکه ... دوباره بغض ساده سه شنبه هایمان شکست !

 

 به چشم بر هم زدنی هشتم آبان تکرار شد .هشتم آبانی که هنوز هم  برای بسیاری به باور نرسیده است . هشتم آبانی که کوهها آفرید !

 

و ما هنوز در انتظار تو كنار اين قطار رفته ايستاده ايم و همچنان به نرده های ایستگاه رفته...

 تکیه داده ایم !!!

 

سوم اینکه ...کمی شبیه صدای گرفته یک برگ !  

   

متهم به پژمردگی ام نكنيد اما ...پاییز که از راه رسید یاد شعری با این مطلع افتادم :

 

عمر يك برگ درخت

به بهاری شود آغاز و به پاییز تمام .

چه یتیمانه کنم مویه که فصل سبزم

چو خزان طی شد و رفت ...

  

از کهنه ترین کارهای دکتر شاهکار بینش پژوه  که همیشه و همیشه تحسینش کرده ام ! نه فقط به خاطر شعر هایش که ترانه هایش را بیشتر می پسندم ! نه فقط به خاطر موسیقی که خوب می داند و خوب می سازد و خوب می خواند ...  به خاطر حسن سلیقه تحسین بر انگيزش !!!

هیچگاه طوری که از او انتظار نمی رفت ظاهر نشد. هیچگاه نخواست همرنگ هم روزگارانش شود و همیشه و همیشه همان بود که باید باشد !!!

معمولا اولین ،بیشترین و بهترین چیزی که در يك اثر هنری (بخصوص!) توجه مان را جلب می کند ؛نوع انتشار و  نحوه نمایش و اجرای آن است ! برعکس يك هدیه با ارزش که اگر روزنامه پیچ تحویلمان بدهند ، گوشه چشممان را هم نخواهد گرفت ...

و شاهکار عجیب خوش سلیقه است ! نگاه مخاطبش را خوب می شناسد و به این دیدگاه کاملا احترام می گذارد .حتما حرفم را تصدیق خواهید کرد ،همين که کمی دورتر شده کارهایش هم رنگ و بوی تازه تری به خود گرفته ... زبانش هم از آن اتفاقات و گویش خاص و واژگان شکسپیروار دارد فاصله می گیرد و ساده تر و گوش نوازتر می شود ! قلمش را روانتر می گرداند و در نهایت شاهکار هاي خوبی را به نمایش می گذارد .عاشقانه هایی که همیشه خواندنی و البته شنیدنی است ...

از بین همه کارهایش بیست و دوم آذر را بار دیگر بخوانید به بهانه زاد روزش ...

 

گرم زاد روزی

باید                                                              

              تا به تهنیت درآیی

و گرم 

  مرگی                                                                                           

          تا به تسلیت

و حزن آلوده آوازی که :

                   دوستش داشتم 

هزار باره بمیرم کاش .

هزار باره بمیرم  کاش

و هزار باره يكي بیشتر

زنده شوم

يكي بیش تا در آوایی که می گوید :

دوستت دارم

روئینه

             وداعی با مرگ

                                جاودانه کنم .

 

 

 

و...چهارم اينكه ... شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم !

 

اگرچه شعر قرار گذاشته بود ديگر اينجا مرا جيغ نكشد اما...استثناء هميشه وجود دارد،خصوصا وقتي پاي " او" در ميان باشد !

پس با بهترین آرزوها و عاشقانه ترين تبريكها ...

به چشمان درخشانی که هنوز هم برایم خوابهای طلایی می بیند ... به مناسبت نيمه ي آذري كه با طلوع نگاهش آغاز شد !

 

بانوی نقره پوش غزلهای ناتمام

اینک منم دوباره ... به آغوشتان سلام !

امشب دلم هوا به هوا شد کمی گرفت

قدری هوای پاک شما كرده این کلام

بادی که از حوالی خواب شما گذشت

اینجا وزید و پر شده از عطرتان مشام

بانو ... هوای بچه شدن زد به خواب من

دستم بهانه می کند آغوشتان ... مدام

با گامهای خسته ترین راههای شهر

وقتی رسیده ام که خدا هم شده ... تمام !!!

دارد نفس ، نفس ، نفسم تنگ می شود

در ازدحام فکر خراب و خیال خام

شرجی تر از نگاه شما ساحلی نبود

تا موجهای خسته بگیرند التیام

بگذار روی پلك تر خوابهای من

پاهای آسمانی خود ، گام پشت گام

شاید که چشمهای زمان سبزتر شوند

از رنگ فرش زیر قدومت ،فرشته نام !

...

بانو ببخش پشت در انگار سایه ای ست ...

.

.

.

واکن عزیزکم ، گلکم ، دخترم ... سلام ...

اینک منم دوباره ،غزل نوش نقره فام !

 

 

و داخل پرانتز اینکه...

 نقد بفرماييد لطفا !!! شايد آموختني ترين لحظه ها را نفس كشيدم !

 

 

پاييز رنگ رنگ تان غزل باران هزاران اتفاق شاعرانه

|+| به قلم فاطیما حکمت به تاریخ سه شنبه 21 آبان1387
 
 
بالا

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس