هيچ اتفاق خاصي رُخ نداده بود فقط شبي ناگهان دريافتم. بالاي باغ آسمان خبرهايي بود ملايكي آشنا آمده بودند بال ايوان ِ آينه يك دفتر سفيد و دو سه نيْ قلم از خواب ِ حافظ آورده بودند گفتند : بنويس ! گفتم : سواد ِ علاقه ندارم ... گفتند : بنويس ! نوشتم آرامش ، نوشتم علاقه ، نوشتم آدمي ... بعد خداوند از خواب آسمان آوازم داد : كلمه ، كلمه ، كلمة الكتاب ! ديدي چه ساده شاعر شدم ري را !!!
"سيد علي صالحي"
. . . .
هرگونه استفاده از مطالب وبلاگ و باز نشر آن ، منوط به کسب اجازه از نویسنده و ذکر نام و نشانی است !